بهزاد قربان‌پور هستم؛ مشاور کسب‌وکار، استراتژیست سازمانی و فعال خلاق در حوزه فرهنگ و هنر. مسیر حرفه‌ای من حاصل بیش از دو دهه تجربه در صنایع مختلف است؛ مسیری که ترکیبی از مهارت‌های مدیریتی، تحلیل‌گری و تفکر خلاق را در کنار هم قرار داده است.

در سال‌های اخیر، افتخار همکاری با مجموعه‌های متعددی را به‌عنوان مشاور مدیرعامل داشته‌ام؛ از قبیل شرکت‌های رسانه‌ای و فناورانه تا هلدینگ‌های اقتصادی و مؤسسات ورزشی، این همکاری‌ها نقشی مؤثر در طراحی و بهبود ساختارهای مدیریتی، توسعه بازار و تدوین راهبردهای رشد برای این مجموعه‌ها داشته است.

از جمله شرکت‌هایی که با آن‌ها همکاری راهبردی داشته‌ام می‌توان به ویدئو رسانه ریزموج، آکاد بنای ماندگار، دیدبان نت، اندیشه صنعت همتا، هلدینگ خردورزان ستارگان پویان و مؤسسه ورزشی تخت‌جمشید بزرگمهر پویان اشاره کرد. در هر یک از این مجموعه‌ها بخشی از مدیریت، توسعه سازمانی یا مدل‌سازی کسب‌وکار را بازطراحی و تقویت کرده‌ام.

پیشینه هنری من از سال ۱۳۷۹ آغاز شده و شامل فعالیت در مقام نویسنده، کارگردان، تهیه‌کننده و بازیگردان است. ساخت و اجرای بیش از پانزده اثر نمایشی در ژانر‌های کودک، نوجوان و بزرگسال بخش مهمی از این مسیر بوده و همین تجربه هنری نگاه من به مدیریت را خلاق، انسانی و چندلایه کرده است؛ نگاهی که امروز یکی از مزیت‌های کلیدی در مدیریت و مشاوره‌های راهبردی محسوب می‌شود.

در کنار فعالیت‌های حرفه‌ای، علاقه‌مندی‌هایی مانند بازسازی و نوسازی ساختمان، طراحی و دیزاین، ساخت اکسسوری‌های مدرن، فعالیت در کسب‌وکارهای نتورک مارکتینگ و دلبستگی به شعر و ادبیات، لایه‌ای شخصی و اثرگذار به هویت کاری من افزوده‌اند. ترکیب همین عناصر منطق مدیریتی در کنار تخیل هنری سبک کاری مرا منحصربه‌فرد و نتیجه‌محور ساخته است.

خود را تنها یک مشاور نمی‌دانم؛ بلکه همراه فکری کسب‌وکارهایی هستم که می‌خواهند از مرحله بقا عبور کنند و به مرحله رشد پایدار برسند. رویکرد من بر پایه تحلیل دقیق، تجربه عملی، تفکر خلاق و ایجاد ساختارهایی شکل گرفته که بتوانند دوام بیاورند و آینده‌ساز باشند.

گاهی در نگاه اول این حجم از تجربه‌های من، پراکندگی به نظر می‌رسد؛ اما این برداشت، خود همان خطایی است که بسیاری از کسب‌وکارها مرتکب می‌شوند. آنها از روی عادت، فعالیت را در یک قاب محدود تعریف می‌کنند و انتظار دارند خروجی هم همان‌قدر محدود باشد. واقعیت این است که یک مدیر یا مشاور کسب‌وکار شبیه بندبازی است؛ اگر فقط به فن بندبازی مسلط باشد اما از طناب، آب‌وهوا، فیزیک، روان‌شناسی یا حتی هنر باله چیزی نداند، سقوطش قطعی است. تخصصِ تک‌بعدی انسان را در مرحله بقا نگه می‌دارد.

ذهنی که خود را زندانی احتیاط و ترس می‌کند، هیچ‌گاه فرصت رشد واقعی را تجربه نخواهد کرد. زمانی که مجموعه‌ای تصمیم می‌گیرد با نگاه گسترده‌تری حرکت کند ، خارج از قواعد روزمره، خارج از ترس‌ها و محدودیت‌های پذیرفته‌شده،آنجاست که مسیر رشد آغاز می‌شود. رهایی ذهن از این قفس همان نقطه‌ای است که آسمان بی‌کران امکان‌ها آشکار می‌شود.